• slide 1
  • slide

 

مصاحبه آقاي دكتر نايبي

 

س: آقاي دكتر لطفاً در مورد سوابق تحصيلي و فعاليت‌هاي كاري ـ پروژه‌اي خود توضيح دهيد؟

من تحصيلات قبل از دانشگاه را در شهرستان قزوين گذراندم. رتبه يك كنكور در منطقه 2 بودم، در دانشگاه صنعتي شريف رشته‌ي الكترونيك مشغول به تحصيل شدم. در سال 67 با رتبه‌ي اول فارغ‌التحصيل شدم. سال 69 فوق ليسانس الكترونيك را با رتبه اول از شريف گرفتم. در سال 69 به دليل اينكه دانشگاه شريف دكتراي برق نداشت در دانشگاه تربيت مدرس مشغول تحصيل شدم با توجه به علاقه‌اي كه به رشته‌ي مخابرات پيدا كرده بودم گرايشم را به مخابرات تغيير دادم. در سال 72 به عنوان اولين دكتراي مخابرات كشور فارغ‌التحصيل شدم. در اثناي تحصيل همواره متوجه بودم كه مهندسي چيزي نيست كه سر كلاس بتوان آموخت مهندسي را در كار عملي و تجربه‌ي عملي مي‌توان ياد گرفت. اين چيزي نيست كه فكر كنيم منحصر به دانشگاه‌هاي ايران باشد. دانشگاه‌هاي ما نه به دليل اينكه ما ايراني هستيم تئوريك است بلكه به اين دليل است كه از آمريكا الگوبرداري شده است. خيلي‌ها فكر مي‌كنند دانشگاه‌هاي ما تئوريك هستند و دانشگاه‌هاي آنجا عملي است، اين طور نيست. دانشگاه طراحي شده براي اينكه الفباي دانش را بياموزد كسي كه تازه فارغ‌التحصيل از دانشگاه شده فقط يك الفبايي را مي‌داند و اين صنعت است كه مهندس را مي‌پروراند. به اين دليل فرد حتماً بايد بعد از فارغ‌التحصيلي و يا در حين تحصيل با كار عملي كه انجام مي‌دهد در حقيقت بسياري از تجربه‌ها را در كنار مهندسين با تجربه ياد بگيرد. من از سال دوم كارشناسي شروع كردم به كار كردن تازه به دانشكده برق آمده بودم كه كار عملي را شروع كردم. در دوره ليسانس به طور متوسط حدود 20 ساعت در هفته كار مي‌كردم و در دوره فوق‌ليسانس و دكترا هم 40 ساعت در هفته مانند يك كارمند تمام وقت كار مي‌كردم. در واقع اين نبود كه در حين تحصيل كار مي‌كردم بلكه در كنار كارم تحصيل هم مي‌كردم. انتظار از يك مهندس اين است كه بتواند يك چرخه اقتصادي در كشور ايجاد كند. اكثريت بايد بيايند به اين سمت كه به جاي اينكه ما نفت بفروشيم و هر چه نياز داريم از خارج وارد كنيم بتوانيم چيزهايي را خودمان توليد كنيم و يا چيزهايي را صادر كنيم و به اين ترتيب يك چرخي را در اقتصاد كشور بچرخانيم.

اين نقش و رسالتي است كه من بر عهده خود مي‌ديدم. براي اينكه اين كار را انجام دهم از سال 64ـ65 در جهاد دانشگاهي شريف گروه الكترونيك به عنوان يك كارمند ساده مشغول كار بودم. اواخر سال 66 مسئول گروه الكترونيك شدم و در انتهاي سال 69 كه فوق ليسانس را گرفتم كارم را در جهاد دانشگاهي شريف پايان دادم در طي اين دوره مهارت‌هاي خيلي خوبي را در زمينه‌ي پروژه‌هاي مختلف الكترونيك بدست آوردم، آن زمان با توجه به فضاي جنگ عمدتاً در جهت نيازهاي دفاعي بود كه يك تيمي مشغول پروژه رادار بودند و اين كار با موفقيت انجام شد. در سال 69 هم‌زمان با تحصيلات دوره‌ي دكترا به پژوهشگاه تكنولوژي دفاعي رفتم و در زمينه رادار و جنگ الكترونيك مشغول به كار بودم. اواخر سال 72 كه دكترا را گرفتم تقريباً تا سال 72ـ73 در پژوهشگاه بودم. از سال73 تا 76 در گروه موشكي صنايع شهيد باقري مشغول به كار بودم كه در زمينه سيستم موشك و رادار كار مي‌كردم. سال 76 در واقع ايده‌ي اينكه يك شركتي را تأسيس كنيم مطرح شد.

 

س: براي دوره تحصيلات تكميلي امكان رفتن به خارج داشتيد و اگر داشتيد چرا نرفتيد؟

بله به دليل اينكه سابقه‌ي تحصيلي خوبي داشتم و برادرم نيز در آمريكا بود و دكترا را در استنفورد گرفته بود، كاملاً اين امكان براي من وجود داشت. اما ديدگاه من اين بود كه چرا بايد از وجود من ديگران استفاده كنند، چرا بايد من براي اينكه بروم يك مدرك دكترا يا فوق ليسانس را بگيرم پروژه‌اي و يا كاري را براي آنها انجام بدهم، چرا براي كشور خودم كاري را انجام ندهم. نكته ديگر اينكه اين اشتياق زائد‌الوصف براي دكترا گرفتن مخصوص ما جهان سومي‌هاست. اغلب در كشورهاي پيشرفته كه نگاه مي‌كنيم ليسانس است كه مهم است. افراد مدرك ليسانس را مي‌گيرند و بعد از آن اغلب به دنبال كار مي‌روند، كم هستند كساني كه به دنبال گرفتن مدرك دكترا و فوق ليسانس بروند. اغلب دانشجويان تحصيلات تكميلي غير بومي هستند(ايراني‌ها، چيني‌ها، عرب‌ها). عمدتاً موفقيت كاري يك نفر در كشورهاي پيشرفته اين است كه چرخه‌ي اقتصادي بوجود بياورد ولو آن يك نفر ليسانس هم نداشته باشد.

در سال 64ـ65 من شروع به كار كردم و مدت زيادي در جاهاي دولتي كار انجام دادم، به دليل علاقه‌اي كه به كار دفاعي داشتم و طبيعتاً چون در جاي خصوصي كار نظامي انجام نمي‌دادند در بخش دولتي كار انجام دادم. اولين تجربه كاري من در جهاد دانشگاهي بود بچه‌ها خيلي با روحيه‌ي بسيجي شروع كردند كه بعد يواش‌يواش ميل كردند به يك سيستم لخت دولتي كه افراد انگيزه‌ي كافي براي اينكه كار بكنند را نداشتند. اغلب افراد خوش‌فكر از سيستم خارج شدند و بعضي افراد كه جايي آنها راه نمي‌دادند ماندند نه اينكه افرادي كه ماندند همه اينطور بودند ولي رويكرد كلي اين طوري شد. به پژوهشگاه كه رفتيم يك تعداد زيادي تجهيزات و يك عده انسان با تجربه جمع كرده بودند اما از داخل سيستم، كار بيرون نمي‌آمد. پروژه آنقدر طول مي‌كشيد كه افراد سرد مي‌شدند يك عده مي‌رفتند و يك عده تازه مي‌آوردند. اما شهيد باقري استثنائي در سيستم‌هاي دولتي بود. بچه‌ها فوق‌العاده كار مي‌كردند ولي پس از مدتي مواجه با پديده جديدي شديم. حسادت‌ها برانگيخته شد و مديرمان را به دادگاه و زندان كشيدند و دوباره كار خوابيد.ما به اين نتيجه رسيديم، كه در واقع چيزي كه ساليان سال دنيا به آن رسيده بود، اصولاً بستر دولتي براي حاكميت است نه براي تصدي‌گري. نجات اقتصاد ملي در گرو بزرگ شدن بخش خصوصي مي‌باشد. بايد همه‌ي دولتمردان بدانند وظيفه‌ي آنها بسترسازي براي ايجاد بخش خصوصي بزرگ است. متأسفانه در ما اين فرهنگ به وجود آمد كه همين كه يك مجموعه‌اي بزرگ به وجود بيايد فكر مي‌كنيم كه بايد اين مجموعه‌‌ي اقتصادي را زمين زد، در حالي كه شما مي‌بينيد كه نوكيا افتخار ملي فنلاند است، زيمنس افتخار ملي آلمان است …… اصلاً وقتي زيمنس را در مناقصه‌اي بين‌المللي راه ندهند و آن را بازي دهند، دولت آلمان وظيفه‌ي خود مي‌داند براي اينكه زيمنس بتواند موفقيت بيشتري داشته باشد از آن حمايت كند، اما خوب اين تلقي در ما نيست و يك دليل عمده آن وجود نفت در كشور است كه دولت را به يك پدرخوانده بزرگ همه كاره پولدار تبديل كرده است. ما در سال 76 ديديم در بستر دولتي نمي‌توان به طور موثر كار كرد، به همين دليل اواخر سال 76 و اوايل سال 77 بود كه شركت "رستافن" را تأسيس كرديم، سه نفر مؤسس آن‌ بودند دكتر دزفولي، مهندس مفضلي و بنده كه هر سه هم در جهاد دانشگاهي و هم در شهيد باقري همكار همديگر بوديم، من و آقاي دكتر دزفولي در پژوهشگاه نيز همكار هم بوديم. اين نكته‌ي مهمي است كه در واقع بايد كارآفرينان آينده بدانند تعداد كساني كه مؤسس يك شركت هستند اين طور نيست كه يك دفعه 15 نفر كه تنها سابقه‌ي آشنايي آنها اين است كه يك سال با هم درس خوانده‌اند و همكلاس بوده‌اند بگويند كه ما شركت مي‌زنيم و همگي سهامداران اين شركت هستيم. چند نفر معدود كه مدت زيادي با هم در بستر‌هاي جمعي كار كرده باشند مي‌توانند مؤسس يك شركت باشند، اين كمك مي‌كند كه يكديگر را خوب درك كنند، حرف‌هاي يكديگر را بخوانند. كارهاي جمعي كه بچه‌ها در دوره ليسانس انجام مي‌دهند اگر هم مربوط به كار و درس آنها نباشد بسيار مفيد است. من مثال خودم را زدم، من در حالي كه دانشجوي ليسانس بودم مدير يك گروه 20 نفره شدم كه بعضي از آنها فوق‌ليسانس بودند. چرا اين اتفاق افتاد به دليل اينكه من قبل از آن در انجمن اسلامي و دبيرستان كار گروهي كرده بودم اين كار گروهي من را پرورش داده بود لذا وقتي كه من وارد جهاد شدم اول يك ساختار سازماني ارائه دادم. اي كاش بچه‌هاي ما به جاي اينكه صرفاً دنبال نمره‌ي 20 گرفتن باشند قبول كنند به جاي نمره 20 گرفتن 16 بگيرند و يك مقدار به دنبال اين كارها باشند و كارهاي جمعي انجام مي‌دهند. اين بچه‌ها وقتي يك مسئله به آنها مي‌دهي خيلي راحت حل مي‌كنند اما وقتي بخواهند با يك نفر ارتباط برقرار كنند نمي‌توانند، اصلاً با آنها نمي‌توان كار كرد منزوي هستند. چرا براي اينكه در سيستم آموزشي ما وقت براي اين بچه‌ها نگذاشتند كه كار غيردرسي بكنند.

شركت ما با سه نفر تأسيس شد در دو سال اول هميشه مي‌گفتيم شركت ما كمپاني پروپوزال‌نويسي است. البته بعضي‌ها ممكن است ابتدا به دنبال ايده‌اي بروند كه بتوانند محصول توليد كنند اين پروداكتي مي‌شود كه مردم خريداري مي‌كنند و اما مطلب ديگر اين است كه مي‌‌روند دنبال كسي كه كار يا پروژه‌اي براي آنها تعريف كند يعني مي‌گويد اگر اين كار را براي من انجام دهي به شما آنقدر مي‌دهم. اين روش ريسك كمتري دارد. به هر حال يك عده‌اي با رانت و رابطه كار مي‌كنند و يك عده‌اي هم اگر در واقع بخواهند راه سالمي را بروند بايد با رزومه‌ي كاري و كار خوب تحويل دادن جلو بروند، راه جلو رفتن تنها اين نيست كه با مكانيزم‌هاي ساده آدم راه را باز كند، اين مكانيزم‌ها اثرات موقتي دارد.

شركت ما با كارهاي خيلي كوچك شروع كرد، ابتدا با پروژه‌هاي يك و دو ميليوني و به همين ترتيب تا به الان كه پروژه‌هاي چند ميليارد توماني انجام مي‌دهيم. خود شركت مادر كه فعاليت‌هاي آن در حوزه‌هاي غير نظامي با نام فناوري موج انجام مي‌شود چيزي حدود 200 نفر پرسنل دارد و از اين 200 نفر حدود 60% مهندس هستند (ليسانس، فوق ليسانس،دكترا). 6 تا شركت اقماري هم داريم كه اين 6 شركت نيز مجموعاً چيزي حدود 220 نفر پرسنل دارند. مجموعاً اين گروه شركت‌ها چيزي حدود 440 نفر پرسنل دارند.

 

س: چند نفر متخصص دارد؟

نزديك به 60% تا70% از آنها ليسانس به بالا هستند كه البته اين توانمندي يك روزه به وجود نيامده و نمي‌تواند در هيچ كجاي دنيا اصولاً يك روزه به وجود بيايد. مثلاً اگر فرض كنيد همان موقعي كه ما شركت را تأسيس كرده بوديم مي‌آمدند همين پروژه‌اي كه الان به ما مي‌دهند را مي‌دادند جز اينكه ما را از بين ب‌برد چيز ديگري نبود. ما اول سال 78 حدود 11 نفر بوديم بعد يك پروژه چند صد ميليوني گرفتيم و اول سال 79 حدود 44 نفر بوديم و به تدريج ياد گرفتيم كه چطور پروژه‌هاي بزرگتر را مديريت كنيم.

س: آقاي دكتر در حال حاضر پروژه‌ها همه نظامي هستند يا غير نظامي هم داريد؟

ما مدت‌هاست كه وارد حوزه‌هاي غير نظامي هم شده‌ايم، در موردكارهايي كه در اين مدت انجام داديم توضيح مي‌دهم. يك بخش كارهاي نظامي بوده كه در زمينه‌ي ساخت رادار و جنگ الكترونيك بوده كه من كمتر باز كنم. يك دسته از كارهاي ديگر در مورد كارهاي غير نظامي بوده كه از بدو تأسيس، شركت هر دو تيپ كار را انجام داده است. در يك شركت كه تازه تأسيس مي‌شود و كسي مي‌گويد من همه كار انجام مي‌دهم مي‌فهميم كه اين هيچ كاره است. اصولاً من اگر جميع متوني كه در مورد مديريت استراتژيك است بخواهم در دو كلمه خلاصه كنم اين است كه اولاً درست بتواني انتخاب كني و ثانياً تمام تمركز قوا را در آنجا قرار دهي. مسئله‌اي كه ما در ايران داريم اين است كه ما همه كارمند دولت هستيم با واسطه يا بي‌واسطه. اغلب شايد يك چيزي حدود 85% اقتصاد كشور دست دولت است شما اگر هم در بخش خصوصي كار مي‌كني کار را داری از دولت می‌گيری يعنی اغلب قراردادهاي ما يا از وزارت دفاع، يا مخابرات و يا صدا و سيما است. مطلبی که وجود دارد اين است که تغيير مديريت‌ها در کشور خيلی زياد است يک دفعه يک مديری عوض می‌شود و كل سياست‌ها تغيير مي‌كند برخلاف كشورهاي پيشرفته. در آمريکا رييس‌جمهور هم عوص می‌شود اما همه چيز تغيير نمي‌كند. يکی از مهم‌ترين چيزهايي که رشد بخش خصوصی نيازمند آن است پايداري وثبات سياست‌ها است. براي مثال زمانی معروف بود وزارت اقتصاد و دارايي و يا بانك مركزي امروز يک بخش‌نامه می‌دهد فردا يک بخش‌نامه متعارض با آن، وجود اين تغييرات مديريتي ما را مجبور مي‌كرد كه به يك حوزه اكتفا نكنيم و ناچار شويم ارتباط كاري با دولت با چند بخش مختلف دولت داشته باشيم تا اگر يكي دچار مشكل شد كل شركت دچار معضل نشود.

ما در زمينه‌ی RF مجموعه‌ی نسبتاً قوی داشتيم و با وجود اينکه اول راه بوديم اما آدم‌های با تجربه در زمينه RF داشتيم. لذا يكي از اولين كارهاي شركت ساخت بخش RF‌ سيستم VSAT براي شركت خدمات انفورماتيك (در فركانس GHZ14) بود.

برای صدا و سيما نيز ساخت بخش‌های مختلفی از آپلينک تصوير از طريق ماهواره را داشتيم كه تا قبل از كار ما از خارج خريداري مي‌شد و اكنون محصول ما را استفاده مي‌كنند. کار ديگر در زمينه‌ی ساخت راديوهای مايکروويو بوده، راديو در زبان عمومی مردم يک گيرنده است که کارش دريافت شبكه‌هاي مختلف راديويي است. اما در زبان تخصصي مخابراتی اين نيست وقتی دو نقطه را می‌خواهيم به يکديگر اتصال دهيم، مثلاً جمع ترافيک تلفنی يک شهر می‌خواهد منتقل شود به شهر ديگر احتياج به يک لينک ارتباطی داريد. به عنوان اين لينک ارتباطی بعضاً از فيبر نوری استفاده مي‌شود و بعضاً از سيستم راديو استفاده مي‌گردد. توليد داخلی سيستم‌های راديوهای مايکروويو در حقيقت از چند سال قبل از اينکه ما شروع کنيم در داخل کشور توسط مرکز تحقيقات مخابرات پايگذاری شده بود و در در دو سه تا شرکت تداوم پيدا کرد. منتها همه در فرکانس GHZ2.5 کار می‌کردند که اين فرکانس در سطح کشور اشباع شده بود، از آن طرف شبکه موبايل تازه داشت بوجود می‌آمد. در انتهای سال 81 پروژه‌ي ساخت راديو GHZ15 را با حمايت مرکز مخابرات شروع کرديم، که در انتهای سال 83 نمونه‌ی آزمايشگاهی آن تمام شد در اوايل سال 84 نمونه‌ی صنعتی آن تمام شد، در حال حاضر مي‌خواهيم توليد آن را آغاز کنيم. باز در همين زمينه کار ديگری که برای اولين بار در کشور همگام با شرکت‌های بزرگ دنيا داريم انجام می‌دهيم سيستم‌های پوينت‌تو‌ما‌تي‌‌پوينت (يك نقطه به چند نقطه) است که قدم بعدی قضيه است اين را هم حمايتش را مرکز صنايع نوين انجام داده که يک پروژه‌ی 1 ميليارد تومانی بوده که 2 سال است روی آن کار كرده‌ايم و انشاءالله امسال نمونه را می‌توانيم در معرض ديد قرار دهيم، هدف از اين کار اين بوده که اين تکنولوژی را بتوانيم داخلی کنيم.

 

س: آقاي دكتر پارامترهاي فرهنگي چه اثري بر رشد اقتصادي كشور دارند؟

اصولاً پيشرفت اقتصادی بر پايه‌ای از زيرساخت‌های فرهنگی استوار می‌شود. افرادي که به شدت طمع و سودجويي آنها در يک حدی است که حاضرند همديگر را از بين ببرند اينها نمی‌توانند پيشرفت کنند. من هميشه می‌گويم غربيها به اين نتيجه رسيده‌اند اگر بخواهيم حتي صرفاً اين دنيا را هم داشته باشيم بايد صداقت داشته باشيم. به دليل اينكه صداقت مولد حس اعتماد در طرف مقابل و سبب رشد كسب و كار است.

 

س: اگر بخواهيم ويژگی‌های اصلی يک کارآفرين موفق را در حد عنوان بگوييم شما به چه مواردی اشاره می‌کنيد؟

اغلب بچه‌های ما دور از دنيای بيزنس هستند، شما اگر بهترين چيز دنيا را هم بسازيد و بهترين قابليت‌های فنی را هم داشته باشيد اما قدرت تعامل نداشته باشيد يعنی خوب نتوانی پرزنت کنی نمی‌توانی به جايي برسی، از طرف ديگر چون يک نفر کارآفرين نمی‌تواند به تنهايي کار کند بايد بتواند در ديگران اثر بگذارد آنها را همگرا کند، البته يکسری قابليت‌ها است که فرد در کارهای جمعی آنها را کسب می‌کند و ممکن است نتواند آنها را در سر کلاس ياد بگيرد. اما خيلی چيزها را هم بايد محفل‌هايي فراهم کرد که افراد در حين اينکه کار جمعی انجام می‌دهند آنها را ياد بگيرند. پس يك كارآفرين بايستي علاوه بر توان ايده‌پروري در دنياي بيزينس بايستي داراي قدرت رهبري و تأثيرگذاري بر ديگران و داراي توان كار جمعي و توانايي ارائه تمامي قابليت‌هاي خود و همكارانش باشد. البته اينكه آيا صلاح است يک دانشجو به محض اينکه فارغ‌التحصيل شد يک شرکت تأسيس کند من فکر می‌کنم بهتر است يک چند سالی شاگردی کند بعد برود استاد شود. يعني ابتدا در يك شركت موجه چند سالي كار كند تا با ملاحظات آن كسب و كار كاملاً آشنا شود و بعد حساب‌شده اقدام به تأسيس شركت كند. "هميشه می‌گويند: بزرگ فکر کن ولی پله‌پله عمل کن."